رهبر انقلاب از سی و یکمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران بازدید کردند
«چشمهایش» بزرگ علوی را می گفتند.
«چشمهایش» نام رمانی است از بزرگ علوی که برای نخستین بار در سال ۱۳۳۱ شمسی منتشر شد.

کتابهای تازهای هست که ندیدم
آقا وارد نشر نی شدند. قبلش سرشان را بلند کردند و اسم ناشر را بالای غرفه دیدند و آرام زیر لب گفتند: بشنو از نی...
غرفهدارها سلام کردند. آقا جواب دادند و پرسیدند: «چی دارید؟» درست مثل مشتریهای دستبهنقد. منتظر جواب غرفهدار نماندند و خودشان بین کتابها مشغول شدند به یافتن جواب. وزیر کتابورقزدن آقا را تماشا می کرد.
آقا سری تکان دادند و گفتند: عقب ماندم من از کتاب! چیزهای تازهای هست که ندیدم.
صالحی گفت: کسی از شما جلوتر نیست.
حرف آقا جدای از اینکه جلو باشند یا عقب، حرف یک کتابخوان حرفهای است...

آقا و غرفهدار!
در یکی از غرفهها قبل از رسیدن آقا، یکی از مدیران دولتی رفت داخل غرفه و کنار غرفهدار ایستاد.
وقتی آقا رسیدند، مدیر دولتی شروع کرد به گزارش دادن درباره وضعیت این انتشارات. حرفش که تمام شد، آقا از غرفهدار اصلی پرسید: فقط کتاب ترجمه دارید؟
غرفهدار گفت: چهل درصد کتابهایمان تألیف است.
مدیر وسط بحث آمد و گفت: باید به عرض برسانم این انتشارات چند دوره به عنوان ناشر نمونه... آقا رو به غرفهدار اصلی پرسیدند: کتاب جدید چی دارید؟ و غرفهدار جواب داد. و آقا هم تا آخر فقط خود غرفهدار را مخاطب قرار دادند...
شوخی رهبر انقلاب با یک غرفهدار: «این کتاب به درد ما نمیخورد!»
در غرفه انتشارات نورالزهرا(س)، آقا کتابی برداشتند و پرسیدند: این «ریحانه بهشتی» موضوعش چی هست؟
غرفه دارد توضیح داد که کتابی است براساس روایات درباره بچهداری از پیش از بارداری تا به دنیا آمدن بچه.
آقا بهشوخی گفتند: خب پس به درد ما نمی خورد!
همه آنهایی که شنیدند، خندیدند...


