شنیدم شبی در کتب خانه من
به پروانه می‌گفت کرم کتابی
 
به اوراق سینا نشیمن گرفتم
بسی دیدم از نسخه فاریابی
 
نفهمیده‌ام حکمت زندگی را
همان تیره‌روزم ز بی آفتابی
 
نکو گفت پروانه نیم سوزی
که این نکته را در کتابی نیابی
 
تپش می‌کند زنده‌تر زندگی را
تپش می‌دهد بال و پر زندگی را
 
اقبال لاهوری
 
✦✦✦✦✦✦✦
 
نانوشته حرف می‌خوانیم ما
این کتاب نیک می‌دانیم ما
 
مخزن اسرار او ما یافتیم
نقد گنج کُنج ویرانیم ما
 
ما به او علم لدنی خوانده‌ایم
این چنین علمی نکو دانیم ما...
 
شاه نعمت الله ولی
 
✦✦✦✦✦✦✦
 
شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست
موج شراب، سرخی سرهای باب ماست...
 
از بس کتاب در گرو باده کرده‌ایم
امروز خشت میکده‌ها از کتاب ماست
 
صائب تبریزی